عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
421
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
كى باشد كين تركان از قشلق بازآيند ؟ * چون گنج پديد آيد زين گوشهء ويرانه كى باشد كين مستان آيند سوى بستان ؟ * سرسبز و خوش و حيران ، رقصان شده مستانه ز انبار تهى گردد ، پر گردد پيمانه * آن عالم انبارست ، وين عالم پيمانه پيمانه چو شد خالى ز انبار ببايد جست * ز انبار نهان كآنجا پوسيده نشد دانه " « 1 » او در تمام اين تصويرسازىها ، انديشهء عارفانه را رها نمىكند . ذاتا حق نداريم كه از وى چنين انتظارى داشته باشيم . اگر دقت كنيم تصويرهاى او از بهار و پاييز ، تصاوير قالبى و كليشه شده نيست . او از آنچه انديشيده ، سخن مىگويد و از آنچه ديده ، بحث مىكند . در عين حال كه مىگويد به گوسفندان علوفهء پارسال را نبايد داد و در عين آنكه غرش رعد را به صداى طبل مانند مىكند ، در همان حال شكوفهها و گلها را به ييلاق رفتن تركها تشبيه مىكند كه با يورش اقوام بيگانه مواجه شدهاند و به قشلاق رفتهاند . در اين حال در آرزوى روزى است كه آنان شاداب و مسرور و تر و تازه به باغ و بوستان برگردند . با اين بيان او از محيط خود و از زندگانى خود سخن گفته است . بازتاب عصر مولانا در اشعار او : در اشعار مولانا تمام عادات و عرفها و تعبيرات و وقايع زمان او منعكس شده است . اشراف با تبختر تمام سبيلهايشان را تاب مىدهند ، پادشاهان خراج مىگيرند ، بردگان داغى بر پيشانى دارند ، سپاهيان ، آلات جنگى ، يورش مغولها ، شهرهاى ويران شده ، روستاهاى بر خاكستر تاراج نشسته ، دربار ، كاتبان ، قاضى ،
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 5 ، ص 125 .